خرید بک لینک

درباره سایت

مرنج و مرنجان

امکانات وب

‌‌ باربد این روزها چون به رفتن من نزدیکه، بی‌حوصله است. بازی‌های پی‌اس‌فایو (PS5) که کلی هیجان داشت امتحان‌هاش تمام بشه و اساسی بازی کنه رو می‌گه: «نمی‌چسبه، دوست ندارم بازی کنم.»می‌گم: «چرا؟»می‌گه: «چون تو می‌خوای بری، الان برام لذت‌بخش نیست.»حتی دوستانش باهاش برای بیرون و ساحل رفتن تماس می‌گیرند، می‌بینم همه رو کنسل می‌کنه. علتش رو جویا شدم؛ می‌گه: «می‌خوام دمِ رفتنی، تمام تایمم رو در کنار تو بگذرونم و این لحظه‌ها را از دست ندم.»چقدر غریبه ، که گاهی سایه سنگین یک خداحافظیِ نزدیک، طعم شیرینِ ت

برچسب: نویسنده: کیارش یوسفی تاريخ: شنبه 10 مرداد 1405 ساعت: 15:35

‌ ‌ دوشنبه، پنج و نیم صبح، من و باربد از خونه به سمت اتوبوس بیرون زدیم... ‌ چقدر باربدم برای بسته‌بندی بارم که خیلی زیاد بود، آوردنش تا ایستگاه اتوبوس، سوار کردن و پیاده کردنش از اتوبوس و مدیریت چمدون‌ها بین تکون‌های اتوبوس بین‌شهری تا رسیدن به مقصد، زحمت کشید؛ اون هم با روی باز و بدون اینکه حتی یه لحظه اخمی به صورتش بیاد. دوتا دست‌هاش و بازوهاش رو بوسیدم و ازش قدردانی کردم. ‌ بعضی محبت‌ها را ؛ فقط باید با تمام وجود دید، حس کرد و قدرش را دانست .

برچسب: نویسنده: کیارش یوسفی تاريخ: شنبه 10 مرداد 1405 ساعت: 15:35

‌‌‌قسمت اول : ‌هدفم همین اول بگم از روایت موضوع این پست صرفا انتقال شفاف تجربه شخصی خودم هست . والا ارزش دیگری نداره ممکنه افراد دیگه تجارب متفاوتی داشته باشند. و تاکید میکنم تجارب من نه ترغیب و نه منع کردن کسی از این کار هست قطعا کسانی که تو این مسیر آگاهانه پا پیش میگذارند کارشون ارزشمند و قابل تقدیر هست ..‌ چه چیزی زیباتر از اینکه ، در زندگی که ،انسان بتونه به یه انسان بی گناه دیگه زندگی خوب ببخشه من سعی میکنم مراحلی که پشت سر گذاشتم ، مخصوصا برای مخاطب خاص این موضوع بگم که با دیدش باز باشه

برچسب: نویسنده: کیارش یوسفی تاريخ: شنبه 10 مرداد 1405 ساعت: 15:35

‌‌ ‌ قسمت دوم : ‌ ‌ هر مرحله که جلو میرفتم باربد در جریان مراحل میگذاشتم ... یه وقتها حسن میگفت نمیخواد ذهن باربد درگیر کنی مثلا هر چند تا مرحله که شد بهش بگو ‌‌ میگفتم نه ...درسته دور هستش، اولاً که حقشه در جریان موبه موش شفاف باشه که اگر تناقضی در این مورد در ذهنش هست با خودش و ما بتونه در میون بگذاره و بتونه تصمیم درست بگیره ‌ ‌ خلاصه اول به ما بهزیستی یه نامه داد ، برای یه کارگاه صبح تا غروب گروهی که با خانواده های فرزند پذیر شرکت کنیم ‌ (ینو خدمتتون

برچسب: نویسنده: کیارش یوسفی تاريخ: شنبه 10 مرداد 1405 ساعت: 15:35

‌ ‌ قسمت سوم : ‌ ‌ ‌ مرحله بعد از کارگاه عمومی، بهزیستی به ما نامه معرفی به مشاوره ای که خودشون برای این کار در نظر گرفتن دادند .... دوستان میگفتند مشاوره ها گاهی میشه به سی ، چهل جلسه هم میرسه .. یعنی مشاور تشخیص بده که خانواده متقاضی نیاز به جلسات مشاوره دارند ادامه میده ‌ این وسط از وقت گرفتن تا رفتن مشاوره خودش زمان برد ‌ ‌ ما کلا ً حداقل ترین جلسات داشتیم ...چهار جلسه .. اولین جلسه خودم و حسن ،بعد همون جلسه از هر کدوممون یه تست کامل شخصیتی گرفت جلسه

برچسب: نویسنده: کیارش یوسفی تاريخ: شنبه 10 مرداد 1405 ساعت: 15:35

‌‌ قسمت چهارم(آخر) : ‌ ‌ من از ترکیه برگشتم با همه خستگی هام ، جراحی سخت دندونم که هنوز درگیرشم چون بدنم توان ترمیم زخم نداره و بی نهایت برای جراحی دندونم درد کشیدم اما با همه اینها پیگیریهام برای بعد نگذاشنم چون تو پیگیری نکنی هیچ کس بهت زنگ نمیزنه ... ‌ خلاصه برامون روز کمیته نهایی گذاشتند ‌ قبل شرکت برای کمینه باز با چند خانواده فرزتدپذیر صحبت کردم .‌‌..‌ تقریبا همشون گفتند هر چند وقت یک بار این بچه ها خانواده ها را تهدید به اینکه اونها را ترک میکنند و

برچسب: نویسنده: کیارش یوسفی تاريخ: شنبه 10 مرداد 1405 ساعت: 15:35

.‌‌ «بلوغ یعنی دست کشیدن از این امید که گذشته می‌توانست متفاوت باشد.»‌بعضی از خستگی‌های مااز آنچه بر ما گذشته نمی‌آیند.از جنگیدن با آن می‌آیند.از گفت‌وگویی که سال‌ها در سکوت ادامه پیدا می‌کند:«کاش آن اتفاق نمی‌افتاد...»«کاش جور دیگری انتخاب کرده بودم...»و شاید دشوارترین بخشِ ماجرا این باشد که بخشی از ما هنوز امیدوار است گذشته روزی تغییر کند.اما زندگی به عقب بازنمی‌گردد.و بلوغ شاید از جایی آغاز می‌شود که آرام‌آرام می‌پذیریم:این اتفاق افتاده است؛نه اینکه عادلانه بوده،نه اینکه دردناک نبوده،نه اینک

برچسب: نویسنده: کیارش یوسفی تاريخ: شنبه 10 مرداد 1405 ساعت: 15:35

‌ ‌ من بارها تو پیجم از خودکشی، به نیت بینش‌افزایی و هشدارها نوشتم. ‌ وقتی پسر اروین یالوم، درمانگر وجودی معروف که خودم عاشق نوشته‌ها و نگاهش به فلسفه زندگی و مرگ هستم... کمتر روزی پیش میاد که ازش نخونم، یعنی ویکتور یالوم که خودش هم درمانگر معروفی با سوابق حرفه‌ای درخشان بود، اخیراً به زندگی خودش پایان داد، خیلی‌ها ازش نوشتند. من هنوز قصد ندارم از ویکتور، پسر اروین بگم؛ نه از سر بی‌تفاوتی، بلکه از سر مسئولیتی که فکر می‌کنم در روایت مرگ‌های خودخواسته بر دوش

برچسب: نویسنده: کیارش یوسفی تاريخ: شنبه 10 مرداد 1405 ساعت: 15:35

صفحه بندی